گلشيد و مامان

روزانه هاي مامان و گلشيد

تولد قندك من

عزيز دردونه من دوم مهرماه تولدت بود    چهارساله كه با بودنت شيرين ترين لحظه ها رو براي زندگي من و بابايي رقم زدي روزاي خوبي كه هميشه خدارو بخاطرشون شكر ميكنم. تمام سعي ام رو ميكنم كه برات مادر خوبي باشم و روزهاي خوبي رو برات درست كنم.   ...
17 مهر 1395

به حق چيزهاي نديده

چند روز پيش با فندوق خانوم رفتيم فروشگاه ذهن زيبا براي خريدن چند تا كتاب كتاب انتخابي توسط دخملي اين بود   كتاب تصوير پردازي خيلي خوبي داشت و ميشد با انگشت چشمهاي خرچنگ رو حركت داد . شب خواستم اين كتاب رو براش بخونم دهنم از تعجب باز مونده بود   باورتون نميشه اشعار اين كتاب چقدر مضحك و بي ادبانه بود هزينه اين كتاب بيست هزارتومن بود كه به جرات ميتونم حتي هزارتومن هم ارزش ادبي نداشت من و همسري شك شده بوديم كه اين كتاب چطوري اجازه چاپ پيدا كرده آخه كدوم شاعري اين قدر ميتونه بي ادب باشه. كتاب بعدي اين بود يه جاييش نوشته بود كاش يه خري پيدا شه بپره تو شيكمم يا بيت بعديش اين بود كه تو قور قوري يا گاوي  ت...
3 شهريور 1395

تولد من

25 مرداد ماه تولدم بود و من 35 ساله شدم   فكر كنم پير شدم    البته تولد به اسم من بود ولي به كام گلشيد خانوم . همسري بدجنس اينقدر شمع گذاشته بود روي اين رولت بدبخت كلي هم به خاطر تعدادش با خواهرش به من خنديدن    ...
28 مرداد 1395

كي بزرگ ميشي

سلام به همه دوست جونيا نميدونم من خيلي بي حواس شدم يا اين دختري تارزان شده چون ازش غافل ميشم از در و ديوار بالا ميره كه نمي تونم بگيرمش چند روز پيش توي آشپزخونه با اين صحنه مواجه شدم نپرسين چطوري رفته بالاي كابينت كه خودمم نمي دونم  فقط چند دقيقه قبل لباساش رو كامل عوض كرده بودم يكي نيست به من بگه آخه كي خميردندون و ميزاره دم دست ها كي ميزاه و اين چنين بود كه قوري نيز به خميردندان آغشته شد و الان چاييمون مزه خميردندون توت فرنگي ميده با اين كه حسابي هم سابيدمشا   خدا رو شكر دست به قرصاي روي كابينت نزده بود چون يه عالمه قرص و دارو داشتم اونجا كه ديگه از ترس اين وروجك بايد بزارمشون...
13 آذر 1393