وروجك مامان
دختر عزيز مامان اينقدر توي اين روزا شيطون شدي كه من وقت هيچ كاري رو ندارم همش مشغول انجام يه كاري هستي و منم همش دارم بهم ريختگي هاي توي وروجك رو تمييز ميكنم
قربونت برم نميدونم اين همه انرژي رو از كجا مياري ![]()
توي اين مدت حسابي مشغول بودم كه بتونم دوباره حرف زدن رو يادت بياريم با كمك مشاور به اين نتيجه رسيديم كه توي مهد مودكي كه براي اولين بار برديمت و دستت در رفت خيلي ترسيدي و دوست نداشتي ديگه حرف بزني واسه همين ديگه بهت اصرار نكرديم كه حرف بزني توي اين دوماه حسابي غصه ميخوردم كه تو دوست نداري حرف بزني و همه خواسته هات رو با اشاره بهم ميگفتي اما بالاخره با اومدن خاله مريم و عمه نيلوفر توي مرداد ماه بعد از دوماه دوباره گفتي مامان
و من قدر خوشحال شدم از شنيدن اين كلمه و كلي گريه كردم
عزيز دل مامان هنوزم واسه حرف زدن مقاومت ميكني و خيلي حرفها رو كه بلدي رو به زبون نمياري اما توي تنهايي خودت خيلي حرفها رو ميزني وروجك كوچولو ![]()

عزيز دل مامان عاشق بستني هستي هنوز من پاكتش دستمه و ميخوام بازش كنم تو آروم ميشيني تا بدم دستت اول از همه هم كاكائوهاش رو ميخوري بعد بستنيش رو ![]()

عاشق آب بازي كردني بعدازظهرها همش توي حياط خونه ماماني داري آب بازي ميكني توي خونه خودمون همش توي حمومي و داري جوجوهات رو توي وان ميشوري![]()



وروجك مامان 











